تبلیغات
moosi - داستان کوتاه از موسی نام داستان : علی و آریا
تاریخ : شنبه 30 اردیبهشت 1391 | 02:59 ب.ظ | نویسنده : moosi

 

علی داشت به مدرسه می رفت.

یک بچه ای را دید. علی گفت اسم تو چیست؟

آن بچه گفت آریا است. آریا گفت اسم تو چیست؟

علی گفت اسم من علی است. علی کونجکاوان پرسید اسم مدرسه ات چیست؟

چون که آریا کوچک بود گفت من هنوز بچه ام مدرسه نمی روم.

علی گفت بیا تا با هم دوست شویم.

روز بعد علی به در خانه آریا رفت. آریا خیلی خوش حال شد.

آریا گفت تو خانه ی ما را از کجا پیدا کردی؟

علی گفت دیروز که من داشتم از مدرسه می آمدم تو را دیدم و تو را تعقیب کردم و آدرس خانه تان را پیداکرد.

آریا گفت چرا همین دیروز نیمدی در خانه ی ما؟

علی گفت می خواستم تو را سوپرایز کنم.

آریا گفت عجب عجب.....

بعد آن ها با هم بازی کردن.

صبح روز بعد علی به مدرسه رفت. ظهرش علی به خانه رفت.

وقتی که بعد  از ظهر شد علی و آریا آمدن داخل کوچه و بازی می کردند یک بچه ی دیگر دیدند.

علی و آریا

علی گفت من و آریا تازه دوست شدیم پس توهم بیا عضو ما بشو.

بعد از ظهر روز بعد که علی ,آریا و سامان داشتن بازی می کردند سامان گفت مامانم گفته است زود به خانه بیا. سامان رفت .

بعد یک بچه ی دیگری آمد. علی گفت اسم تو چیست؟

بچه  گفت اسم من آرشام است علی گفت من وآریا تازه دوست شدیم راستی

  یک پسر دیگر به نام سامان دوست ما شد. آن هم دیروز دوست ما شد.

  علی گفت تو هم بیا عضو ما شو تا با هم بازی های جدید و لذت بخش کنیم.     پرسیدند اسم تو چیست؟ آن بچه گفت اسم من سامان است.

نویسنده ی واقعی:موسی

       



  • خرید vpn